پایان‌تب‌وتاب‌ادغام‌های‌نفتی

تازه‌ترین گزارش شرکت نروژی «ریستاد انرژی»، از شرکت‌های شناخته‌شده جهان در حوزه مشاوره و تحقیقات انرژی، نشان می‌دهد ارزش معاملات ادغام و تملیک (M&A) در بخش بالادستی نفت و گاز طی نیمه نخست سال جاری میلادی به ۸۲‌میلیارد دلار سقوط کرده؛ رقمی که در برابر جهش‌های چندصد‌میلیارد دلاری سال ۲۰۲۳ همچون نقطه پایانی بر یک دوره پرهیجان به نظر می‌رسد و حاکی از ورود به مرحله‌ای تازه است. کاهش فعلی اگرچه در نگاه نخست به دلایل اقتصادی و مالی از جمله نوسان قیمت‌ها، رشد هزینه‌ها و نگرانی‌های رکودی نسبت داده می‌شود، اما در واقع لایه‌های عمیق‌تری دارد؛ لایه‌هایی که ریشه در تغییر موازنه‌های ژئوپلیتیک پس از جنگ اوکراین، چرخش اولویت‌های جهانی به سمت گاز و انرژی‌های پاک و همچنین تحولات فناورانه‌ای همچون جهش تقاضای برق ناشی از رشد هوش مصنوعی و مراکز داده نهفته است. در ایالات متحده، که کانون اصلی معاملات نفتی به‌ویژه در حوزه شیل بوده، فضای پرتحرک خرید و فروش دارایی‌ها به سرعت سرد شده است. شرکت‌هایی چون اکسون‌موبیل و شورون که در سال گذشته دست به خریدهای چندده‌میلیارد دلاری زدند، امروز با احتیاط بیشتری به آینده نگاه می‌کنند. کاهش نسبی قیمت نفت، رشد هزینه‌های تولید و نگرانی از رکود اقتصادی باعث شده است که خریداران و فروشندگان بر سر ارزش دارایی‌ها به توافق نرسند. شکاف قیمتی ایجاد شده، بارها منجر به شکست قراردادها شده است؛ از جمله شکست خرید ۳۰۶‌میلیون دلاری دارایی‌های شرکت «راکی‌مانتین» توسط «امپلیفای انرژی». اما این روند رو به افول محدود به آمریکا نیست.

سنگینی فضای بازار انرژی اروپا

 در اروپا، تحولات پس از جنگ اوکراین همچنان فضای بازار انرژی را سنگین کرده است. اتحادیه اروپا که به سرعت به سمت تنوع‌بخشی به منابع و کاهش وابستگی به روسیه حرکت کرده، اکنون در حوزه معاملات نفت و گاز با تردیدهای مضاعف روبه‌روست. از یک سو، سرمایه‌گذاری در انرژی‌های پاک و فشار سیاستگذاری سبز، جذابیت پروژه‌های نفتی را کاهش داده؛ از سوی دیگر، افزایش تقاضای گاز در زمستان‌های سخت اروپا سبب شده که توجه سرمایه‌گذاران بیشتر به سمت LNG و قراردادهای گازی بلندمدت معطوف شود تا به سمت ادغام‌های بزرگ در نفت. در آسیا نیز وضعیت مشابهی دیده می‌شود. چین که همچنان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان است، بیش از آن‌که درگیر خرید و فروش دارایی‌های بین‌المللی باشد، بر قراردادهای بلندمدت گازی و توسعه زیرساخت‌های LNG تمرکز کرده است.

همکاری‌های گسترده پکن با روسیه در قالب پروژه‌های سیبری، از خط لوله گرفته تا محموله‌ها LNG، گویای تغییر جهت استراتژیک چین به سمت امنیت گاز است. در هند، تقاضای نفت همچنان رو به افزایش است، اما دولت دهلی‌نو به دلیل محدودیت‌های مالی و فشار برای توسعه انرژی‌های داخلی، کمتر به سمت معاملات خارجی متمایل شده است. خاورمیانه به عنوان قلب سنتی بازار نفت جهان نیز شرایطی دوگانه دارد. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با استفاده از درآمدهای سرشار نفتی، تمرکز خود را بر تنوع‌بخشی اقتصادی و سرمایه‌گذاری در پتروشیمی، هیدروژن و انرژی‌های پاک گذاشته‌اند. در نتیجه، ادغام‌های نفتی در این منطقه بیشتر در مقیاس داخلی یا منطقه‌ای باقی مانده و خبری از موج بزرگ معاملات نیست.

تبدیل ایران به بازیگری تاثیرگذار

 برای ایران، که تحت تحریم‌ها عملا از چرخه رسمی ادغام و تملیک جهانی خارج شده است، این روند دو پیام دارد: از یک سو، رکود جهانی به معنای محدودتر شدن روزنه‌های تعامل مستقیم است؛ از سوی دیگر، تمرکز تازه جهان بر گاز و LNG فرصتی بالقوه ایجاد می‌کند که در صورت اصلاح سیاست‌های داخلی، می‌تواند ایران را به بازیکنی تاثیرگذار بدل کند. واقعیت این است که گاز، ستاره نوظهور بازار انرژی است. گزارش ریستاد نشان می‌دهد معاملات مرتبط با گاز شیل در آمریکا به بیش از ۹‌میلیارد دلار در نیمه نخست سال جاری رسیده؛ رقمی که نشان‌دهنده تغییر سریع الگوی تقاضاست. رشد بی‌سابقه مراکز داده و نیاز انفجاری هوش مصنوعی به برق، به معنای افزایش فشار بر نیروگاه‌ها و در نتیجه افزایش تقاضا برای گاز طبیعی است. اروپا نیز برای جایگزینی نفت و زغال‌سنگ، هرچه بیشتر به LNG وابسته می‌شود. این روند جهانی، ایران را در نقطه‌ای حساس قرار داده است: کشوری با دومین ذخایر بزرگ گاز جهان، اما گرفتار در تله قیمت‌گذاری غیرواقعی، مصرف بی‌رویه داخلی و کمبود سرمایه‌گذاری. پیامدهای این تحولات برای ایران روشن است.

اگر رکود در معاملات جهانی نفت نشانه کاهش انگیزه سرمایه‌گذاران باشد، ایران در وضعیت تحریمی خود بیش از پیش منزوی خواهد شد. اما اگر تهران بتواند همزمان با بلوک گازی روسیه–چین وارد تعامل راهبردی شود و سیاست‌های انرژی داخلی خود را اصلاح کند، فرصت آن را دارد که در «نظم گازی جدید» جایگاهی ویژه بیابد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که حتی با وجود ذخایر عظیم، ایران تنها نظاره‌گر صحنه‌ای باشد که دیگران نقش اصلی را در آن بازی می‌کنند. بنابراین، «خاموشی موتور ادغام‌های نفت و گاز» صرفا یک خبر اقتصادی نیست؛ بلکه بازتابی از تلاقی پیچیده اقتصاد، سیاست و فناوری در مقیاسی جهانی است؛ جایی که تصمیم‌های شرکت‌های بزرگ انرژی دیگر تنها بر مبنای قیمت نفت یا سودآوری کوتاه‌مدت گرفته نمی‌شود، بلکه به معادلات امنیتی، فشارهای ژئوپلیتیک و حتی رقابت فناورانه در حوزه‌هایی همچون انرژی‌های تجدیدپذیر و برق‌رسانی دیجیتال گره خورده است. جهان انرژی، به‌ویژه پس از شوک‌های پی‌درپی ناشی از جنگ اوکراین، تحریم‌های روسیه و تلاطم بازارهای مالی، در حال گذار از یک دوره پرمعامله و نفت‌محور به مرحله‌ای محتاط‌تر، سرمایه‌گریزتر و بیش از گذشته متمایل به گاز طبیعی و فناوری‌های نو است.

این تغییر جهت، معنایی فراتر از جابه‌جایی سرمایه‌ها دارد و در واقع آغاز بازترسیم نقشه قدرت انرژی در قرن بیست‌ویکم است. برای ایران، این لحظه چیزی کمتر از یک بزنگاه تاریخی نیست؛ زیرا اگر ساختارهای فرسوده صنعت نفت و گاز با اصلاحات بنیادین در حوزه مالی، مدیریتی و زیست‌محیطی همراه نشود و دیپلماسی انرژی نتواند در بازی پیچیده شرق و غرب موقعیت تازه‌ای خلق کند، کشور بار دیگر فرصت طلایی حضور در جریان اصلی بازار را از دست خواهد داد. در نقطه مقابل، اگر تهران با هوشمندی از تغییر موازنه‌ها (افت معاملات نفت و حرکت سرمایه‌ها به سمت گاز و انرژی‌های نو، کاهش سلطه مطلق آمریکا بر معاملات شیل، رشد جایگاه آسیا و بازارهای نوظهور و حتی تاثیر تحولات فناورانه مثل انرژی برای هوش مصنوعی) استفاده کند (چه از طریق تعمیق روابط با بازار آسیایی و چه با بازتعریف جایگاه خود در معادلات اوپک پلاس و تجارت گاز) می‌تواند از «حاشیه‌نشینی تاریخی» به «بازیگری فعال» بازگردد؛ جایگاهی که نه‌تنها درآمدهای پایدارتر ایجاد می‌کند، بلکه به ابزاری موثر در تعاملات سیاسی و امنیتی منطقه‌ای نیز بدل خواهد شد.