راهحل موثر اما کمتر پرداختهشده برای کاهش پیامدهای خارجی چیست؟
فناوری؛ حلّال اثرات خارجی

ادامه این روایت میگوید اگر بتوانیم با یکدیگر هماهنگ شویم، امکان اصلاح این تخصیص نادرست منابع نیز فراهم میشود. برای مثال، میتوانیم دولت را به تعیین مالیات و یارانه برای این پیامدها وادار کنیم، یا شاید بتوانیم هزینههای مبادله را کاهش دهیم تا مردم خودشان با مذاکره این مشکلات را حل کنند.
اما این روایت رایج، بیش از اندازه بر هماهنگی اجتماعی به عنوان راهحل تمرکز میکند. نمیتوان به نهادهایمان امید بست که این پیامدها را به شکل بهینه اصلاح کنند یا حتی جلوی بدتر شدنشان را بگیرند. معمولا، هزینههای یک پیامد خارجی تنها زمانی کاهش مییابد که فناوری نوینی ابداع شود که انجام کار مطلوب از نظر اجتماعی را ارزان یا برای فرد سودآور کند. مهمتر از آن، فناوری مرز امکانات تولید را گسترش میدهد و دستیابی به نتایجی را ممکن میسازد که حتی با هماهنگی اجتماعیِ کامل نیز دستیافتنی نبود. علم اقتصاد باید بر اهمیت فناوری به عنوان راهحلی برای مشکلات پیامدهای خارجی تاکید کند و کمتر بر هماهنگی اجتماعی متمرکز شود.
شهر دودی
پیتسبرگ را در اواسط قرن بیستم در نظر بگیرید. صنایع زغالسنگ و فولاد چنان فضایی در این شهر ایجاد کرده بودند که لقب شهر دودی را گرفت و با مرگومیر و بیماری گستردهای دستبهگریبان بود. در پیتسبرگ، زغالسنگ برای همهچیز به کار میرفت، از جمله فولادسازی، صنعت، گرمایش و روشنایی. ساختمانها و مردم، از درون و بیرون، آغشته به دوده سیاه بودند.
آلودگی ناشی از زغالسنگ یک مساله کلاسیک پیامد خارجی است و راهحلهای کلاسیک نیز برای آن آزموده شد. در اوایل قرن بیستم، کارزارهای سیاسی و اجتماعی متعددی برای دستیابی به هوای پاکتر در شهر به راه افتاد. این تلاشها سرانجام به تصویب قانونی در سال ۱۹۴۱ منجر شد که مصرفکنندگان خانگی را ملزم میکرد از زغالسنگ فرآوریشده، سوختهای پاکتر، یا کورههای ویژهای که دود را کاهش میدهند، استفاده کنند.
اما در نهایت، راهحل این مشکل از دل فناوری بیرون آمد. نخست، چراغهای نفتی با چراغهای برقی جایگزین شدند. سپس، خط لوله گاز طبیعی و نفت در نزدیکی پیتسبرگ احداث شد. درآمد شرکتهای خدمات شهری از فروش گاز طبیعی که در سال ۱۹۳۸ معادل ۶۷میلیون دلار بود، ده سال بعد دو برابر شد و به ۱۴۰میلیون دلار رسید. رشد مصرف گاز طبیعی، جایگزین زغالسنگ در تولید گرما و برق شد و انرژی بیشتری را در دسترس ساکنان پیتسبرگ قرار داد. به همین ترتیب، قطارهای زغالسنگی جای خود را به قطارهای دیزلی دادند. در سال ۱۹۵۵، «اداره پیشگیری از دود» اعلام کرد «لوکوموتیو دیزلی مشکل دود راهآهن را حل کرده است.»
البته هماهنگی اجتماعی و سیاسی نیز در این داستان بیتاثیر نبود. فرمان کنترل دود سال ۱۹۴۱ با برخی از این تغییرات همزمان بود و شاید در این تحول نقش داشت. با این حال، اجرای قانون برای کمک به تولید در زمان جنگ تا سال ۱۹۴۷ به تعویق افتاد و اقتصاد شهر که به اتحادیههای زغالسنگ وابسته بود، سبب شد امتیازاتی برای مصارف صنعتی در نظر گرفته شود که با روح قانون در تضاد بود و این خود نوع دیگری از هماهنگی سیاسی به شمار میرفت.
مصرف ملی انرژی از زغالسنگ، به استثنای یک جهش کوتاه پس از جنگ، در دهه ۱۹۲۰، یعنی مدتها قبل از تصویب قوانین کیفیت هوا، به اوج خود رسیده بود. ساعات غلظت شدید دود در پیتسبرگ، بسیار پیش از فرمان ۱۹۴۱ رو به کاهش گذاشته بود. جوئل تار و کارن کلی از دانشگاه کارنگی ملون نیز بر این باورند که «گذار به گاز طبیعی، و نه سیاستگذاری عمومی، نخستین دوره هوای پاک شهر را رقم زد.»
اما نکته مهمتر این است که حتی اگر هماهنگی اجتماعی کاملا موفق عمل میکرد، راهحل فناورانه باز هم اهمیت بیشتری داشت. توازن بهینهای که در سال ۱۹۰۵ میان انرژی زغالسنگ و هوای پاک در دسترس بود، همچنان پیتسبرگ را در وضعیت نامطلوبی قرار میداد. ساکنان آن ناچار بودند یا هوای آلوده را بپذیرند یا فقر انرژی را تحمل کنند و راهی برای حل همزمان هر دو مشکل نداشتند. راهحل فناورانه، مرز امکانات تولید بین انرژی و کیفیت هوا را بسیار فراتر از آن نقطه بهینهای گسترش داد که تنها با زغالسنگ قابل دستیابی بود.
بیماریهای واگیردار
بیماریهای عفونی در تمام تاریخ شهرنشینی بشر، مرگبارترین دشمن او بودهاند، بهویژه از آن رو که پیامدهای خارجی پرهزینهای ایجاد میکنند. بیماریها به صورت تصاعدی پخش میشوند، چنانکه یک عفونت واحد میتواند به هزاران عفونت دیگر منجر شود، بدون آنکه بیمار صفر را بیمارتر کند. دهها راهبرد هماهنگی اجتماعی و سیاسی برای مقابله با این پیامد خارجی طراحی شده است، از قرنطینههای چهلروزه برای کشتیهای ورودی به ونیز قرون وسطی گرفته تا الزام به استفاده از ماسک و تعطیلی مدارس در دوران کووید. این راهکارها در طول هزاران سال، موفقیتهای متفاوتی داشتهاند، اما اغلب یا در تامین حفاظت مناسب کوتاهی کردهاند یا از نقطه بهینه فراتر رفته و هزینههای غیرضروری تحمیل کردهاند.
هیچ راهبرد هماهنگی هرگز به گرد پای اثربخشی واکسنها هم نرسیده است. واکسنها در تاریخ نسبتا کوتاه خود جانمیلیاردها نفر را نجات داده و بسیاری از بیماریها را با چنان قطعیتی ریشهکن کردهاند که هیچ هماهنگیای بهتنهایی قادر به دستیابی به آن نبود.
البته واکسنها خود مشکلات هماهنگی جدیدی ایجاد میکنند، اما اختراع این فناوری گام اساسیای است که به انسانها اجازه میدهد بدون مرگومیر مداوم، در گروههای بزرگ زندگی کنند. واکنش بهینه اجتماعی به بیماری در غیاب واکسن، بهندرت، اگر نگوییم هرگز، محقق شد. حتی با هماهنگی کامل، نتیجه یا شهرهای کوچک و پراکنده با تماسهای اندک بود یا بیماریهای مرگبار مکرر. تنها واکسنها به ما این امکان را میدهند که همزمان از هر دو سرنوشت بگریزیم.
اطفای حریق
آتشسوزیهای شهری بزرگمقیاس، مانند آتشسوزی لندن یا شیکاگو، پیش از قرن بیستم تهدیدهایی جدی بودند. درست مانند بیماری، در اینجا نیز با یک مشکل آشکار پیامد خارجی روبهرو هستیم. آتش گرفتن یک ساختمان، خطری خارجی برای کل محلهها ایجاد میکند.
رویکردهای مختلف هماهنگی اجتماعی در مقابله با این پیامد خارجی پیشرفتهایی داشتهاند، از سازمانهای آتشنشانی عمومی و سازمانهای تحت مدیریت شرکتهای بیمه خصوصی گرفته تا مقررات ساختمانی که رعایت حریم و فاصله بین سازهها را برای جلوگیری از حریقهای گسترده الزامی میکرد.
باز هم، موفقیت کنونی ما در برابر این مشکل به بهبودهای فناورانه متکی است. تولید انبوه فولاد و بتن به ما امکان میدهد ساختمانهایی بسیار مقاومتر در برابر آتش بسازیم. سیستمهای اطفای حریق خودکار و حسگرهای دود، آتشسوزیها را به محض وقوع و به سرعت مهار میکنند. امروزه تعداد آتشسوزیهای خانگی در ایالات متحده کمتر از نصف تعداد آن در سال ۱۹۸۰ است. آتشنشانان ما بهندرت برای اطفای حریقهای واقعی فراخوانده میشوند. گرچه قوانین استفاده از فناوریهای مقاوم در برابر آتش را الزامی میکنند، اما کاربرد گسترده آنها همچنان مدیون پیشرفت فناورانهای است که به اختراعشان منجر شد و هزینه آنها را به اندازهای کاهش داد که اجرای قانونیشان به یک مصالحه سیاسی قابل قبول بدل شود.
کشت بیرویه و اتمام ذخایر گوانو
از آغاز کشاورزی تا قرن بیستم، تهی شدن منابع خاک همواره مشکلی اساسی بوده است. اگر محصولی یکسان را برای چند فصل پیاپی در یک زمین کشت کنید، خاک مواد مغذی خود را از دست میدهد و بیحاصل میشود. اگر شمار زیادی از کشاورزان خاک خود را اینگونه تهی کنند، این امر میتواند به فروپاشیهای بومشناختی مانند فاجعه «کاسه غبار»(Dust Bowl) در آمریکا بینجامد و هزینههای خارجی برای سایر کشاورزان ایجاد کند.
یکی از منابع تامین مواد مغذی، ذخایر «گوانو» (فضولات پرندگان دریایی) بود که در اوایل قرن نوزدهم در جزایر پرو کشف شد. در عصر استعمار، حقوق مالکیت این جزایر گاه نامشخص و مورد مناقشه بود و به همین دلیل، بهرهبرداری بیرویه به اتمام کامل این ذخایر انجامید. سازوکارهای هماهنگی اجتماعی و سیاسی بارها برای حل این مشکلات به کار گرفته شدند، اما اغلب شکست خوردند.
در سال ۱۹۱۰، فریتس هابر فرآیندی شیمیایی را ابداع کرد که میتوانست از نیتروژن هوا، آمونیاک، مادهای ضروری در کود، تولید کند. این فرآیند هزینهها و منافع تولید و مصرف کود را «درونی» کرد. این بدان معنا بود که دیگر کشاورزان برای حفظ مواد مغذی خاک نیازی به اتکا به یکدیگر یا برای حفاظت از محیطهای تولیدکننده گوانو نیازی به صاحبان صنایع نداشتند. علاوه بر این، این دستاورد کود و غذا را به مراتب فراوانتر ساخت و موجب نجات جانمیلیاردها انسان شد.
پیامدهای خارجی مالتوسی و انقلابهای صنعتی و سبز
در جهانبینی مالتوسی، هرگونه افزایش در بهرهوری به رشد جمعیت منجر میشود و این جمعیت فزاینده با رقابت، درآمدها را دوباره تا «سطح بخور و نمیر» پایین میکشد. دادهها نشان میدهند که در سراسر جهان، کشورهایی با بهرهوری بالاتر در زمینهای کشاورزی، تراکم جمعیت بیشتری داشتهاند، اما درآمد سرانه آنها در همان سطح حداقلی باقی مانده است. بنابراین، مردم انگیزه چندانی برای بهبود بهرهوری ندارند، زیرا میدانند نتیجه آن صرفا به وجود آمدن دهانهای بیشتری برای سیر کردن خواهد بود. شاید بخشی از این رشد جمعیت به نفع بقای ژنهای خود فرد باشد، اما بخش عمده آن منفعتی خارجی برای دیگران است.
برای رویارویی با این معضل، راهکارهای اجتماعی و سیاسی متعددی به کار گرفته شد. برای نمونه، «کودککشی» در جوامع پیشاصنعتی برای کنترل رشد جمعیت، پدیدهای بسیار رایج بود. پل ارلیک نیز در اقدامی بدنام، خواستار عقیمسازی گسترده زنان در جهان سوم شد تا آنچه را رشد جمعیت با پیامد خارجی مالتوسی میدانست، مهار کند؛ رشدی که به باور او به قحطیهای هولناک میانجامید.
قضاوت درباره میزان تاثیرگذاری یا ضرورت این راهبردها با شماست، اما اصل مطلب این است که فناوری این مشکل را بسیار موثرتر حل کرد و ما را از دوراهیهای وحشتناکی که این معضل پیش پایمان میگذاشت، رهایی بخشید. نخست انقلاب صنعتی در غرب و سپس انقلاب سبز در جهان سوم، نرخ رشد منابع را آنچنان افزایش دادند که توانست پیوسته از رشد جمعیت پیشی بگیرد و به افزایش درآمدها بینجامد.
مثالهای نقض
اگرچه نقش فناوری به عنوان راهحلی برای مشکلاتِ پیامدهای خارجی نادیده گرفته شده، اما این یک قاعده کلی نیست که فناوری همیشه پیروز میدان باشد و هماهنگی سیاسی همواره شکست بخورد.
بنزین سربدار مثال نقض خوبی است. هرچند برای اختراع مبدل کاتالیزوری به فناوری نیاز بود، اما این داستان از آن مواردی نیست که صرفا با اختراع نوع جدیدی از سوخت، انتخاب بهینه اجتماعی با انتخاب بهینه فردی همسو شده باشد. در این مورد، مقررات دولتی برای کنترل آلایندگیها، فشاری لازم برای حذف سرب از دود خودروها بود. شاید خودروهای برقی سرانجام به همین نتیجه میرسیدند، اما هماهنگی سیاسی ما را از چندین دهه انتشار سرب در امان نگه داشت.
نکته مهم دیگر این است که خودِ فناوری یک مشکل بزرگ پیامد خارجی است. مخترعان تنها بخش کوچکی از ارزشی را که با ایدههایشان میآفرینند، به دست میآورند. هزینهکرد بخش خصوصی در زمینه تحقیق و توسعه همچنان چهار برابر دولت است و طراحی یارانههای دولتی نیز اغلب میتواند نتیجه معکوس دهد. با این حال، هماهنگی اجتماعی و سیاسی برای حمایت از آن پیشرفت فناورانهای که سایر مشکلات پیامدهای خارجی ما را حل میکند، امری حیاتی است.
پرده آخر
نگاهی به تاریخچهی معضلات بزرگ بشری، از دود خفهکننده پیتسبرگ و کشت بیرویه زمینها گرفته تا همهگیری بیماریهای مرگبار، الگوی روشنی را آشکار میکند. درحالیکه تلاشها برای هماهنگی سیاسی و اجتماعی اغلب به مصالحههای ناکارآمد یا راهحلهای موقتی میانجامد، این پیشرفت فناورانه است که معادله را به کلی دگرگون میکند. فناوری با گسترش مرزهای ممکن، دوراهیهای دردناک میان رفاه و سلامت یا صنعت و محیط زیست را از میان برمیدارد. البته این به معنای نفی کامل نقش سیاستگذاری نیست. همانطور که در ماجرای بنزین سربدار دیدیم، مقررات میتوانند به عنوان یک کاتالیزور ضروری عمل کنند.
اما نقش اصلی سیاستگذاری، نه خلق راهحل از هیچ، بلکه هموار کردن مسیر برای پذیرش فناوریهای جدید و کارآمدتر است. بنابراین، در مواجهه با چالشهای پیچیدهی امروز، شاید زمان آن رسیده که تمرکز خود را از مذاکرات سیاسی فرسایشی به سمت سرمایهگذاری جسورانه در نوآوری تغییر دهیم. تاریخ نشان داده است که موثرترین راه برای حل یک مشکل، نه صرفا مدیریت آن، بلکه ابداع راهی برای منسوخ کردن آن است.