پیامدهای اقتصادی خشکی دریاچهها

میلیونها سال پیش، زمین چهرهای کاملا متفاوت داشت؛ قارهها در حال شکلگیری و جابهجایی بودند و پهنهای وسیع به نام «اقیانوس تتیس» میان آنها گسترده شده بود. سرزمینهای کنونی ایران، آسیای میانه و حاشیههای جنوبی اروپا در مرز این اقیانوس قرار داشتند و تاثیر مستقیم آن بر اقلیم و زیستبومهای پیرامون، نقش تعیینکنندهای داشت. با حرکت صفحات زمین، فشارهای تکتونیکی و فرآیندهای زمینساختی، بخشهای عظیمی از این اقیانوس فروکش کرد و جای خود را به دریاچهها و پهنههای آبی درونقارهای داد؛ پدیدهای که نه تنها منبع حیاتی آب برای مناطق خشک پیرامون شد، بلکه در تعدیل دمای منطقه و ایجاد تعادل اقلیمی نقش محوری ایفا کرد. این دریاچهها نهتنها به تامین منابع آب و خاک حاصلخیز برای ساکنان اطراف کمک کردند، بلکه با تعدیل دما، ایجاد رطوبت نسبی و جلوگیری از خشکی مطلق، زیستبوم و شرایط اقتصادی پایدار ایجاد کردند. بدون این پهنههای آبی، تاریخ تمدن انسانی در این مناطق قابل تصور نبود؛ آنها ستونهای نامرئی حیات، اقتصاد و فرهنگ در قلب آسیا را شکل دادند و مسیر توسعه انسانی و کشاورزی منطقه را رقم زدند.
تراژدی تلخ آرال
یکی از دریاچههای باقیمانده از اقیانوس کهن تتیس، دریاچه آرال در آسیای مرکزی بود. این دریاچه، روزگاری چهارمین دریاچه بزرگ جهان پس از دریای خزر، سوپریور در آمریکای شمالی و ویکتوریا در آفریقا، باقیماندهای از اقیانوس تتیس بود. این پهنه آبی میان بیابانهای خشک و با فاصلهای بیش از ۱۵۰۰ کیلومتر از نزدیکترین اقیانوس، قرار داشت و تنها حدود یکپنجم از منابع آبی آن از بارشهای محدود تامین میشد، درحالیکه چهار پنجم باقیمانده از دو رود بزرگ آسیای مرکزی، یعنی جیحون و سیحون، سرچشمه میگرفتند؛ رودهایی که از کوههای پامیر و تیانشان جاری میشدند و سالانه حدود ۵۸میلیارد مترمکعب آب به دریاچه میرساندند. این تعادل ظریف، با نرخ بالای تبخیر و شرایط اقلیمی خشک، آرال را از دیرباز شکننده کرده بود؛ سوابق تاریخی نشان میدهند که در سال ۱۴۱۷ میلادی، در پی اختلال در یکی از رودخانهها، دریاچه تقریبا خشک شد و مردم منطقه مجبور به کوچ شدند، اما در قرن شانزدهم جریان آب بازگشت و تا سال ۱۵۱۷، آرال احیا شد. این چرخه تاریخی، هشداری روشن درباره آسیبپذیری و حساسیت اکوسیستم عظیم آرال بود.
با ورود به قرن بیستم و تحت سلطه اتحاد جماهیر شوروی، سیاستهای توسعه اقتصادی و صنعتی، زندگی دریاچه را به چالش کشید. در دهه ۱۹۳۰، استالین برنامه «تحول بزرگ طبیعت» را معرفی کرد تا با بازسازی و تغییر ساختار طبیعت، زمینها را برای کشاورزی و صنعت بهینه سازد و آرمانشهری سرسبز و بهرهور خلق کند. در اوایل دهه ۱۹۶۰، پروژهای کلان برای منحرف کردن جریان رودخانههای جیحون و سیحون به مزارع پنبه در ازبکستان و ترکمنستان آغاز شد. لازم به ذکر است که تولید پنبه، سالانه بیش از ۵۰ سانتیمتر بارش نیاز دارد و تولید آن برای مناطق خشک مانند ازبکستان با بارش ۵ تا ۲۳ سانتی متر در سال توجیهی ندارد، بیتوجهی به این موضوع شکست جبرانناپذیر برای کشور و آیندگان به جا میگذارد، اما پنبه، در شوروی به طلای سفید معروف بود و به همین دلیل شوروی به چیزی جز تولید پنبه و سود فکر نمیکرد. این اقدام استالین تعادل آرال را بهشدت برهم زد. نرخ تبخیر همچنان بالا بود، اما ورودی آب به دریاچه بیش از ۵۰ درصد کاهش یافت و روند مرگ آرال آغاز شد.
کانالهایی مانند کانال قره قوم که در سال ۱۹۸۸ تکمیل شد، سالانه تا ۱۲میلیارد مترمکعب آب را از مسیر ۱۴۰۰ کیلومتری بیابان داغ و خشک منتقل میکردند، از طرفی این کانالها با نشتی و تبخیر گسترده نیز مواجه بودند؛ برای جبران این کمبود، برداشت آب از رودخانهها افزایش یافت و در نتیجه، جریان آب ورودی به آرال به کمتر از ۴میلیارد مترمکعب رسید، یعنی کمتر از ۷ درصد میزان طبیعی پیش از آغاز پروژه. با این روند، تا سال ۱۹۹۸، دریاچه ۸۰ درصد از مساحت خود را از دست داده بود و روند نابودی آن تقریبا قطعی شد، زیرا کاهش عمق آب، سرعت تبخیر را بیشتر میکرد و با گرم شدن سریع سطح آب، چرخهای شتابدار از مرگ دریاچه آغاز شد. تا سال ۲۰۱۴، در حدود ۹۵ درصد از حجم آب آرال پیش از دهه ۱۹۶۰ تبخیر شده بود و امروز تقریبا هیچ اثری از دریای سابق باقی نمانده است.
پیامدهای این فاجعه محدود به محیط زیست نبود؛ در گذشته، آرال مرکز اصلی صنعت ماهیگیری منطقه بود و حدود ۴۰ هزار نفر در این بخش مشغول فعالیت بودند و یک ششم ماهی صید شده شوروی از این دریاچه تامین میشد. شور شدن آب و کاهش سطح دریا در دهه ۱۹۸۰ سبب مرگ تمامی ماهیها شد و صنعت ماهیگیری غیرممکن گردید. شهرها و بنادر ساحلی که قرنها بر لبه آب شکل گرفته بودند، از دریا فاصله گرفتند؛ شهر آرال که زمانی میزبان ۵۰ هزار نفر بود، تا سال ۲۰۰۵ بیش از ۱۰۰ کیلومتر از دریا دور شد. این تغییرات، اقلیم منطقه را نیز دگرگون ساخت. آرال پیش از نابودی، بادهای سرد زمستانی سیبری را معتدل و تابستانها را خنک میکرد، اما اکنون بادها در زمستان بیوقفه میوزند و میانگین دمای تابستان منطقه ۲ تا ۴ درجه افزایش یافته است. از سوی دیگر خشک شدن دریاچه باعث شکلگیری بیابان آرالقوم شده است، جایی که توفانهای نمکی و گرد و غبار سمی بر مزارع پنبه فرود میآید و زمین را شور و ناپایدار میسازد. برداشت آب بیشتر برای شستوشوی نمک و استفاده بیرویه از سموم و کودهای شیمیایی، خاک را فقیر و آبهای رودخانهای را آلوده کرده است. از طرفی وزیدن باد در این منطقه منجر به پخش شدن این سموم و ورود به خون موجودات زنده جهان از طریق تنفس میشود. همچنین در میانه آرال جایی که آزمایشگاه بیولوژیکی شوروی وجود داشت، به علت عدم پاکسازی شوروی پس از فروپاشی به مرکزی آلوده از انواع و اقسام بیماریها و میکروبها تبدیل شده بود. این میکروبها با وزیدن بادهای شمالی به سرتاسر دنیا سفر میکنند و منجر به گسترش انواع بیماریها میشوند.
این تنها پیامد جهانی این فاجعه نیست؛ ذوب سریعتر یخچالهای طبیعی در کوههای تیانشان و پامیر، کاهش بارش در این رشتهکوهها و وابستگی کشورهای پاییندست، به ویژه ازبکستان و ترکمنستان، به آب رودخانهها و کشت پنبه، امنیت انرژی و اقتصاد منطقه را تهدید میکند و زمینهساز ناآرامیها و تنشهای آینده است. داستان آرال، نمونهای تلخ از پیامدهای مهندسی محیط زیستی و تصمیمات اقتصادی بدون در نظر گرفتن تعادل طبیعی است؛ فاجعهای که نسلها، از ماهیگیران و کشاورزان گرفته تا شهروندان و دولتها، را تحتتاثیر قرار داده و هشداری جدی برای سایر پهنههای آبی جهان، محسوب میشود. این روایت نشان میدهد که تبعات بحرانهای زیستمحیطی میتواند نسلها و کل منطقهای وسیع را به سمت فاجعه و حتی درگیریهای سیاسی و اقتصادی سوق دهد و یادآور آن است که منابع طبیعی، شکننده و غیرقابل بازگشتاند و نادیده گرفتن آنها بهای سنگینی دارد.
پاندمی خشکی
سرنوشت آبهای ایران نیز حکایتی مشابه آرال دارد؛ زراعت در زمینهای اطراف دریاچههایی نظیر دریاچه ارومیه در جایی که کشاورزی توجیهپذیر نبود منجر به نابودی آبهایی شد که تتیس از خود بهجای گذاشته بود. دریاچه ارومیه با مساحت ۵۲۰۰ کیلومترمربعی خود، روزگاری چون نگینی سبز- آبی بر پهنه آذربایجان میدرخشید؛ ششمین دریاچه بزرگ شور جهان که زیستگاه هزاران پرنده مهاجر و میزبان گردشگرانی از سراسر ایران و جهان بود. اما این دریاچه، آرامآرام در گرداب تصمیمهای نادرست انسانی گرفتار شد. در دهههای گذشته، کشاورزی بیمحابا و توسعه بیحساب زمینهای زراعی پر سود چغندر قند، سیب، انگور و گندم، ضربه اصلی را به این پهنه آبی زد. هزاران حلقه چاه غیرمجاز در اطراف دریاچه حفر شد؛ آبی که باید رگهای دریاچه را زنده نگاه میداشت، به جویهای مزرعه رفت. رودخانههای زرینهرود، سیمینهرود و تلخهرود که روزگاری دریاچه ارومیه را تغذیه میکردند و از شریانهای اصلی این دریاچه بودند، دیگر آبی برای تغذیه این دریاچه نداشتند و تمام آب موجود در این رودخانهها صرف آبیاری مزارع کشاورزی میشد. از طرفی سدسازیهای گسترده نیز بر زخم دریاچه نمک پاشیدند. رودخانههایی که قرنها حیات دریاچه را تضمین میکردند، پشت دیوارهای بتنی گرفتار شدند و جریان طبیعی آب به بستر دریاچه متوقف شد.
همهچیز در خدمت گسترش کشاورزی قرار گرفت، بیآنکه کسی آنطور که باید به فردای دریاچه بیندیشد. خشکسالیهای پی در پی نیز مزید بر علت مرگ تدریجی دریاچه ارومیه شد؛ در نهایت سطح دریاچه از بیش از ۵ هزار کیلومترمربع به کمتر از ۵۰۰ کیلومترمربع کاهش یافت. کشتیهایی که روزگاری بار و مسافر را جابهجا میکردند، در میان نمک و خاک خشکیده جا ماندند. با کاهش آب، اکوسیستم شکننده دریاچه نیز فرو ریخت. پرندگان مهاجر مسیر خود را تغییر دادند و نمکزارهای وسیع تهدیدی جدی برای زمینهای کشاورزی و سلامت ساکنان اطراف شدند. بادها، بلورهای نمک را به مزارع و شهرها میبردند و هر وزش تند، خاطرهای از دریاچه را با طعم تلخ نمک بر زبان مردم مینشاند. کشاورزی، که قرار بود منبع زندگی باشد، با بیتدبیری به سلاحی علیه طبیعت و خود انسان بدل شد. هر مزرعهای که با آب بیحساب سبز شد، بخشی از دریاچه را با خود به گور برد. ارومیه بهای سنگین یک خطای انسانی را میپردازد؛ خطایی که هنوز میتواند در دیگر دریاچههای ایران و جهان تکرار شود.
زایندهرود و تالاب گاوخونی نیز داستان مشابهی دارند؛ رودخانهای که از دل زاگرس میگذشت تا آب گوارا به دست مردم برساند، اکنون بخش اعظم سال خشک است و تالاب گاوخونی تنها سایهای از گذشته خود را حفظ کرده است؛ جایی که روزگاری ریزگردها را کنترل میکرد و اکوسیستم مرکزی ایران را تنظیم مینمود.
این دریاچهها و تالاب، همانند آرال، قربانی برداشت بیرویه آب برای کشاورزی و مدیریت نادرست منابع شدهاند. سرنوشت ارال و دریاچهها و تالابهای ایران، آیینهای از هشدارهای خاموش طبیعت است؛ داستانی که نشان میدهد برداشت بیرویه آب و مدیریت نادرست منابع، چگونه زندگی را از سرزمینها میرباید و زمین را به سکوت و خشکی محکوم میکند. هر ریزگرد، هر تالاب خشکیده و هر پرنده مهاجر که دیگر بازنمیگردد، فریادی است برای بیداری ما؛ یادآوریای که میگوید آب تنها مایع حیات نیست، بلکه شاهرگ وجود ماست. اگر امروز گوش نسپاریم، فردا نه سرزمینهای تشنه و نه خاطرهی زندگی پرآب برای نسلهای آینده باقی نخواهد ماند و این سکوت زمین، بزرگترین فریاد ما خواهد بود.