پلمب ساختمان انجمن صنفی روزنامهنگاران تهران در آخرین روزهای هفته گذشته بازتاب بسیاری پیدا کرد. این نهاد صنفی با انتشار بیانیهای به این موضوع اعتراض کرد و برخی اعضای شورای شهر نیز در حمایت از اهالی رسانه به موضوع واکنش نشان دادند.
کابینه چهاردهم در کدام حوزهها موفق عمل کرد؛ چه توصیههایی برای ادامه راه مطرح است؟
تقریبا یکسال از استقرار دولت چهاردهم میگذرد؛ دولت مسعود پزشکیان قرار بود آغازگر فرآیند اصلاحات اقتصادی و اجتماعی باشد؛ اما از همان روز تحلیف، با بحرانهای پیدرپی و متوالی مواجه شد. ترور و شهادت هنیه پس از مراسم تحلیف رئیسجمهور، اولین بحرانی بود که مسعود پزشکیان با آن دست و پنجه نرم کرد؛ از…
اگر در ساعاتی از روز نمیتوانید با هیچ قیمتی به برق دسترسی داشته باشید، اگر بدون توجه به اینکه آیا قبض آب را پرداخت کردهاید یا نه در روزهایی از هفته آب منزل شما قطع میشود، اگر نمیتوانید با هیچ قیمتی بیش از ۳۰ لیتر بنزین بزنید، اگر اینترنت... در چنین شرایطی این کالاها دیگر نهتنها ارزان نیستند، بلکه غیر قابل قیمتگذاری (priceless) به شمار میروند. این وضعیت نشان میدهد که ارزش واقعی یک کالا یا خدمت، فراتر از قیمتی است که برای فروش آن تعیین میشود.
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ نقطهعطفی در مناسبات ایران و گروه ویژه اقدام مالی موسوم به FATF محسوب میشود، زیرا در این روز بعد از سالها تعلل، قانون الحاق دولت ایران به کنوانسیون سازمان ملل متحد برای مبارزه با جرائم سازمانیافته فراملی (پالرمو) در مجمع تشخیص مصلحت نظام به تصویب رسید. این اقدام از نظر برخی از کارشناسان گامی در راستای تسهیل مسیر خروج ایران از لیست سیاه FATF ارزیابی شده است. اما دسته دیگری معتقد هستند که پذیرش CFT بهعنوان کنوانسیون مکمل پالرمو کاملا ضروری است و میتواند گام موثر و مهم دیگری در راستای اعتمادسازی ایران برای شفافیت مالی در سطح جهانی بهرغم همه موانع و توطئهها باشد.
دعوت کارگروه اقدام مالی از نماینده کشورمان برای رایزنی در خصوص اقدامات پیش رو تحول مثبتی است اما روشن نیست که در غیاب تصویب CFT آیا میتوان انتظار زیادی از این رایزنی داشت یا خیر. در واقع به نظر میرسد مذاکرات ایران در اواخر شهریورماه با گروه ویژه اقدام مالی یا FATF میتواند بیشتر برای تبادل نظر در خصوص وضعیت فعلی بعد از تصویب پالرمو و نیز تمدید مهلت برای اجرای برنامه اقدام و تبادل نظری بین طرفین باشد. در شرایطی که هنوز CFT در ایران تصویب نشده، برخی در گروه ویژه اقدام مالی اینگونه تصور میکنند که شاید بتوانند با برگزاری جلسه با ایران به تسهیل شرایط برای محقق شدن این امر هم کمک کنند. یعنی امتیازی به ایران بدهند یا لحنشان را تعدیل کنند تا ایران نیز بیشتر ترغیب به تصویب CFT شود.
سالهاست که با تعابیر، اتهامها و تحلیلهای مختلف و بیشتر از باب جدل، وضعیت پرونده ایران در گروه اقدام مالی (FATF) دچار پیچیدگیهایی شده است. تعبیرهایی مانند اینکه «برخورد آنها کاملا سیاسی و مستقل از عملکرد ما خواهد بود» تا «تا تحریمها هستند، رابطه ما با گروه اقدام مالی اهمیتی ندارد» و یا استعماری دانستن این گروه که همگی اگر از سر رقابت سیاسی نباشند، بر انبوهی از بدبینی غیرعالمانه نسبت به رویکردهای مبتنی بر نهادگرایی بینالمللی استوار است. نهادهای بینالمللی شامل سازمانهای بینالمللی، حقوق بینالمللی و غیره، اگر موضوع کنشهای تک و انتظارات غیرواقعبینانه و کوتاهمدت به مثابه حقوق و نهادهای داخلی باشند، قطعا موجبات سرخوردگی زودهنگام را فراهم خواهند آورد. این سرخوردگی نه ناشی از نقص نهادهای مذکور، بلکه محصول نگاه کوتاه، موردی و غیرواقعبینانه است.
در میانه سال ۲۰۲۵، شش سال پس از قطع ارتباط رسمی با «گروه ویژه اقدام مالی (FATF)» پرونده ایران بار دیگر وارد مرحله مذاکره شده است. تصویب کنوانسیون «پالرمو» در مجمع تشخیص مصلحت نظام و دعوت رسمی FATF برای گفتوگو در مادرید، فضای مشروطی از امید ایجاد کرده است. با این حال، مسیر پیش روی ایران همچنان در سه سناریوی متفاوت قابل تصور است که هر یک پیامدهای اقتصادی، بانکی و تجاری عمیقی دارد.
آیا تحریمها علیه مسکو، تاثیرگذار است؟ دونالد ترامپ ریاست جمهوری آمریکا بهتازگی اعلام کرده که قرار است تحریمهایی علیه روسیه وضع شود. البته ترامپ همچنین اظهار کرد که اطمینان ندارد این تحریمها تا چه اندازه اقتصاد روسیه را تحت فشار قرار میدهند.
با وجود سه سال و نیم تحریمهای سنگین بینالمللی به دلیل جنگ اوکراین، قفسههای فروشگاههای مواد غذایی روسیه همچنان پر است و شواهد کمی وجود دارد که مردم از امکانات رفاهی خود محروم باشند. بااینحال، درحالیکه دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین برای نشست خود در آلاسکا در روز جمعه آماده میشدند، ممکن است سرانجام مردم روسیه به نقطهعطفی رسیده باشند، مردمی که از نظر فیزیکی و اقتصادی از غرب جدا شدهاند. هرچند که هنوز همهچیز در هالهای از ابهام قرار دارد و روایتها از نتیجه نشست دو رئیسجمهور متفاوت است، اما روسها امیدوار به نتیجه خوش آن هستند.
جهان شاهد یک تغییر لرزهای در پویایی قدرت جهانی است، زیرا روسیه و کرهشمالی در حال ایجاد یک اتحاد نظامی-صنعتی رو به گسترش هستند. این همکاری که زمانی یک نگرانی حاشیهای بود، به یک محور استراتژیک تبدیل شده است که تسلط ایالات متحده در زنجیرههای تامین دفاعی و فناوری را به چالش میکشد.
هند و چین در برابر تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، مبنی بر اعمال تحریمهای ثانویه - مجازات برای انجام تجارت با یک کشور تحریمشده - به دلیل ادامه خرید نفت روسیه که منبع درآمد کلیدی مسکو برای جنگ در اوکراین است، واکنش تندی نشان دادهاند. هر دو کشور متعهد شدند که از امنیت انرژی و حاکمیت اقتصادی خود در برابر آنچه پکن قاطعانه «اجبار و فشار» ایالات متحده مینامید، محافظت کنند. چین در سال ۲۰۲۲ به بزرگترین واردکننده نفت روسیه تبدیل شد. در همین حال، هند غرب را به ریاکاری متهم کرد و خاطرنشان کرد که اتحادیه اروپا با وجود کاهش شدید وابستگی خود به روسیه از زمان آغاز جنگ، همچنان به واردات انرژی از این کشور ادامه میدهد. دهلی نو همچنین خاطرنشان کرد که واشنگتن به طور فعال از خرید نفت هند از روسیه که اندکی پس از حمله روسیه افزایش یافت، حمایت کرده است تا به تثبیت قیمت جهانی نفت کمک کند.
دنیای اقتصاد، محمد نعمتزاده: بورس ۱۴۰۴ تا نیمه مرداد، اتفاقاتی را تجربه کرد که برای هر فردی غیرقابلپیشبینی بود. زمانی که قیمت ارز و طلا در اوج خود قرار داشتند و احتمال مذاکره به گفته مقامات پایین دیده میشد، خبر ازسرگیری مذاکرات توسط رئیسجمهور ایالات متحده به سقوط قیمتی شدید در ارز و طلا منجر شد که این موضوع یک موج خوشبینی قوی و افراطی را نشان میداد؛ بهگونهای که بیشتر فعالان بازار سرمایه، سطوح بالایی را در انتظار شاخص کل متصور بودند و صحبت از صنایع پیشرو در صورت حصول توافق بود. نگاه خوشبینانه باعث شده بود که هر گونه تردید نسبت به سناریوهای مقابل توافق، نادیده گرفته و به هر خبر مثبتی، بیش از اندازه منطقی آن، وزن داده شود. این موضوع خود را در شاخص کل بورس، حجم و ارزش معاملات نشان داد، زمانی که دماسنج بازار سهام، به بالای ۳میلیون واحد رسید و هر اصلاحی یک فرصت خرید دیده میشد.
با آغاز مذاکرات ایران و آمریکا از ۲۳ فروردینماه سال جاری، فضای خوشبینی و رشد در بازار سرمایه ایران تقویت شد و این اتفاق به همراه مجموعهای از رویدادهای مثبت، ازجمله خصوصیسازی «ایرانخودرو»، زمزمههای خصوصیسازی «سایپا»، افزایش سرمایه بانکها و بازگشت نام ایران به فهرست FATF، همگی دست به دست هم دادند تا شاخص کل به محدوده ۳۲۶۰۰۰۰واحد برسد.
سال ۱۴۰۴ با خوشبینی نسبت به گشایشهای سیاسی و اقتصادی پیرامون موضوع مذاکرات با ایالات متحده آمریکا شروع شد. اخبار ضد و نقیض زیادی پیرامون مثبت بودن روند مذاکرات و احتمال لغو تحریمها و افزایش تعاملات ایران در بازارهای جهانی منتشر میشد و این موضوع منتهی به تقویت سمت تقاضا در بازار سهام شد و شاخصهای بازار سهام رشد قابلتوجهی را تا اوایل خرداد محقق نمودند.
سال ۱۴۰۴ برای فعالان بازار سرمایه، یکی از غیرقابلپیشبینیترین دورهها در سالهای اخیر بوده است. هنوز به نیمه سال نرسیدهایم که بازار مسیری را پشت سر گذاشته که نه از نظر حجم رویدادها و نه از نظر شدت نوسانات، شباهت زیادی به سالهای گذشته ندارد.
بورس تهران در سال ۱۴۰۴ معاملات خود را با شاخص کل ۲میلیون و ۷۰۰هزار واحد آغاز کرد، اما طی پنج ماه گذشته، تحت فشار مجموعهای از عوامل اقتصادی و سیاسی، این شاخص با افتی حدود ۱۱درصد به محدوده ۲میلیون و ۴۰۰هزار واحد عقبنشینی کرده است.
رئیس مرکز اطلاعات مالی کشور بالاخره و بعد از شش سال، رسما برای مذاکره حضوری با گروه ویژه اقدام مالی یا همان FATF به مادرید اسپانیا دعوت شد. بنا بر اعلام گروه ویژه اقدام مالی، قرار است این مذاکرات، تلاشی در مسیر عادیسازی پرونده ایران باشد.
گروه اقتصادهای نوظهور موسوم به بریکس - متشکل از برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی - در یک دهه گذشته، بهواسطه سهم فزایندهاش در تولید ناخالص جهان و ذخایر ارزی، در ذهن بسیاری از نخبگان سیاسیِ ایران بهمثابه «سکوی نجات» از چالشهای مزمن اقتصاد ملی تصویر شده است؛ بااینحال، برابرپنداری بریکس با بدیلی کامل برای نظام اقتصاد جهانی، نوعی خوشبینی است که میتواند به یک خطای راهبردی دیگر بینجامد. این یادداشت، با هدف شکستن همین تلقی، تلاش میکند از رهگذر تحلیل نهادهای مرتبط به تجارت، سرمایهگذاری و امور مالی جهان از یکسو، و دیپلماسی اقتصادیِ اعضای بریکس از دیگر جهت، نشان دهد که کارکرد واقعی این بلوک بیش از آنکه معجزهآسا و ساختارشکن باشد، در چارچوب منطق عملگرایی و تعاملِ نهادینه در اقتصاد جهانی فهم میشود.
اخبار و شواهد اعلامی رسمی حاکی از اقبال گروه ویژه اقدام مالی (FATF) به تصویب کنوانسیون پالرمو (یکی از ۴ کنوانسیون مورد تاکید این گروه برای صدور مجوز کشورها به انجام امور مالی عادی در سطح بینالمللی با هدف مبارزه با تروریسم، تجارت غیرقانونی و پولشویی) در مجمع تشخیص مصلحت نظام و آغاز مذاکرات این گروه با دولت ایران است. ایران از سال ۹۸برای بار دوم و در نتیجه توقف روند تصویب دو لایحه پالرمو و CFT در نظام قانونگذاری ایران وارد لیست سیاه شد. لیست سیاه معنایی جز اعلام پرخطر بودن مناسبات مالی با کشورهای مشمول و درخواست برای کاهش یا توقف کامل مناسبات مالی و به دنبال آن مناسبات تجاری و اقتصادی ندارد. نتیجه قرار گرفتن در این لیست، عدم امکان داشتن مناسبات مالی و تجاری عادی با کشورهای مختلف، توسل به شیوههای سنتی و افزایش شدید هزینه مناسبات مالی و تجاری است.
سایه جنگ هنوز بر منطقه و مشخصا ایران و رژیم صهیونیستی باقی مانده است. اما فارغ از تهدیدات و احتمالات جنگی، این نگرانی وجود دارد که آینده تهران در سایه جنگ احتمالی بهویژه در بحث اقتصاد چه خواهد شد؟ آیا قرار است ایران و سایر کشورهای منطقه صرفا تمرکز و نگاه خودشان را به احتمالات نظامی، امنیتی و دفاعی معطوف کرده و به قولی توان بازدارندگی خودشان را تقویت کنند؟
چه آن زمان که ایران تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل بود و آقایان در دوره دولت یازدهم مترصد برجام بودند تا تهدیدها و تحریمها را از سر کشور دور کنند و سرانجام موفق به عقد برجام شدند و چه حالا که جنگ تحمیلی ۱۲روزه رخ داده و تروئیکا مدام جمهوری اسلامی را به اسنپبک و متعاقبا تکرار ماجرای فصل هفتم منشور سازمان ملل تهدید میکند، یک اشتراک جدی وجود دارد؛ ایران به صورت جدی نیازمند یک قدرت بزرگ بازدارندگی است. ولی باید پرسید این قدرت بازدارندگی چیست؟
مهمترین عامل در تسهیل شروع یک جنگ و تهاجم یک کشور به کشور دیگر این است که شما بتوانید افکار عمومی را در جهان با خودتان همراه کنید. گفتوگو یا تعامل یا منافع مشترک بهترین ابزاری هستند که در اقناع افکار عمومی و ایجاد یک اجماع جهانی کارآمد هستند. هرچه توان نظامی یا دفاعی در بازدارندگی نظامی موثر است، مذاکره هم در توجیه، تفهیم و اقناع موثر است. مصداق این اصل، همان مذاکراتی بود که ایالات متحده آمریکا، رژیم صهیونیستی و جمهوری اسلامی طی جنگ تحمیلی ۱۲روزه توامان با کشورهای منطقه، سازمان ملل و آژانس بینالمللی انرژی اتمی و غرب دنبال کردند.
پس از جنگ تحمیلی ۱۲روزه و اعلام آتشبس، هرکسی از ظن خودش نظراتی را در باب اهمیت تقویت افزایش توان بازدارندگی مطرح میکند که قطعا بخش مهمی از این مساله به مقوله توان دفاعی و نظامی و امنیتی مربوط میشود. امروز همه کشورها یک نگاه جدی به ضرورت توان دفاعی و نظامی و امنیتی و اطلاعاتی و امثالهم دارند که مجموعه این موارد میتواند چه در بحث تهاجم و چه در بحث تدافع، شرایط خاص و ویژه خودشان را داشته باشد که از تخصص نگارنده و حوصله متن خارج است.
در دوران جنگ تحمیلی ۱۲روزه و پس از آن، شاهد رفتار بیسابقهای از سوی سرمایهگذاران بودیم. به عنوان مثال پیش از جنگ، گمان میرفت که در صورت بالاگرفتن سطح تنشها، نرخ ارز سطوح بالایی مانند ۱۴۰ یا ۱۵۰هزار تومان را ببیند،
صبحهای خرداد همیشه بوی امتحان آخر سال و گرمای زودرس تهران را داشت، اما آن روز فرق میکرد. صفحه اول سایتهای خبری با تیترهایی پر شده بود که نفس را در سینه حبس میکرد: «درگیری مستقیم»، «شلیک موشکها» و «تشدید تنشها». در روزهای ابتدایی بازگشایی معاملات بازار سهام بود که موجی از پیامها در گروههای بورسی پیچید: «بفروش… دیر نشه!» همان چند ساعت کافی بود تا صفهای فروش مثل رشتهای از دومینو شکل بگیرند.
بازارهای مالی، در بزنگاههای تاریخی، همچون آینههایی عمل میکنند که تلاطمهای ذهنی، اجتماعی و سیاسی را بازتاب میدهند. طی ماههای اخیر، تالار شیشهای با نوسانات مکرر، رفتارهایی از خود بروز داده که در نگاه نخست، غیرمنطقی جلوه میکنند: صفهای فروش، واکنشهای احساسی به اخبار و ناتوانی در حفظ روندهای مثبت.
فرآیند تصمیمگیری سرمایهگذاران پیچیدگیهای ساختاری قابلتوجهی دارد و برخلاف تصور تحلیلگران و سیاستگذاران، بازار لنگر مناسبی به عوامل بنیادی ندارد. افراد نمیدانند که سطح تعادلی بازار کجاست و البته خیلی از افراد اصلا در مورد این موضوع فکر نمیکنند. یکی از چالشهای اساسی این است که بازار برای مدت طولانی در یک محدوده باقی میماند و سپس به طور ناگهانی جهش یا سقوط میکند. سرمایهگذارانی که در دوره رونق سرخوش و هیجانزده هستند، در دوران سقوط، وحشتزده و ناامید میشوند. مالی رفتاری و روانشناسی میتواند الگوهای رفتار و تصمیمگیری سرمایهگذاران را توضیح دهد. این در حالی است که شرایط جنگ و پساجنگ و شرایط ابهام بر پیچیدگی تصمیمگیری سرمایهگذاران میافزاید و رفتارهای سرمایهگذاران و تصمیمگیریهای آنها را دچار چالش اساسی و پیچیدگی دوچندان میکند.
در شرایط بحرانی مانند جنگ یا ناامنی سیاسی، سرمایهگذاران بهطور معمول دچار سوگیریهای شناختی متعددی میشوند. یکی از رایجترین آنها «سوگیری دردسترسبودن» (Availability Bias) است. در این حالت، ذهن افراد تمایل دارد بیش از اندازه به اطلاعاتی تکیه کند که در حافظه آنها برجسته یا بهتازگی دریافت شدهاند؛ به عنوان مثال، اخبار فوری از درگیریها یا کاهش شدید ارزش داراییها، میتواند بیش از حد واقعیات را در تصمیم سرمایهگذار دخیل کند.
دولت دوم دونالد ترامپ، در اولین سال خود چه در عرصه سیاست داخلی و چه در میدان سیاست خارجی، بیش از هر چیز با نگاهی تهاجمی، معاملهگرانه و مبتنی بر شعار «اول آمریکا» شناخته شد. این نگاه در حوزه اقتصاد به معنای ترکیبی نامتعارف از ملیگرایی اقتصادی، حمایتگرایی تجاری و اولویتبخشی به صنایع سنتی بود. ترکیبی که با وعده بازگرداندن شغلهای ازدسترفته و احیای طبقه کارگر در ایالتهای صنعتی، پایگاه رأی اصلی او را شکل داده بود. از جنگ تعرفهای با چین گرفته تا فشار بر شرکتهای آمریکایی برای بازگرداندن تولید به خاک ایالات متحده، سیاستهای اقتصادی ترامپ، حتی با هزینههای بلندمدت برای زنجیره تامین، رقابتپذیری و روابط بینالمللی، تلاشی برای بازتعریف نقش آمریکا در اقتصاد جهانی بود.
دونالد ترامپ، چهرهای مناقشهبرانگیز در عرصه سیاست و تجارت آمریکا، همواره بر چانهزنی بهمثابه گوهر بنیادین کارآفرینی تاکید داشته است. از منظر او، هر معامله نه صرفا بهمنزله ابزاری برای کسب سود، بلکه بهعنوان صحنهای برای نمایش قدرت شخصی و پیشبردن خواستهها تلقی میشود.
دونالد ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴، بهطور آشکار اعلام کرده بود که در صورت پیروزی، مهاجرت به ایالات متحده را در ابعادی بیسابقه محدود خواهد کرد و سیاستهایی را به اجرا خواهد گذاشت که هر دو حوزه مهاجرت قانونی و غیرقانونی را هدف قرار میدهد.
دولت دونالد ترامپ در ماههای اخیر، رویکردی تهاجمی و کمسابقه را علیه بخشی از برجستهترین و ثروتمندترین دانشگاههای ایالات متحده در پیش گرفته است؛ رویکردی که به زعم منتقدان، نه صرفا اختلافی بر سر مدیریت منابع یا شیوههای آموزشی، بلکه تلاشی سازمانیافته برای بازتعریف مرزهای آزادی آکادمیک و اعمال سلطه سیاسی بر عرصه علم و دانش است.