تعیین چماق و هویج با هزینه‌های اداری

 به‌نظر من دلیل اینکه این‌قدر درباره‌ برون‌ریزها می‌نویسیم این است که وقتی واقعا شروع به فکر کردن درباره‌ این موضوع می‌کنید، مدام با پرسش‌های بی‌پاسخ تازه‌ای روبه‌رو می‌شوید.

معمولا بحث را با این پرسش آغاز می‌کنیم که چگونه باید با برون‌ریزها برخورد کرد. گاهی این پرسش به این برمی‌گردد که آیا برون‌ریزها باید به شکل خصوصی از طریق دادگاه‌ها حل‌وفصل شوند یا به شکل عمومی از راه مالیات، یارانه یا مقررات دولتی. پیش‌تر درباره بخشی از این موضوع نوشته‌ام. امروز مایلم این پرسش را بررسی کنم که آیا باید با برون‌ریزها از راه «هویج» (پاداش) برخورد کنیم یا با «چماق» (تنبیه).

بیایید یک مثال ساده در نظر بگیریم. مزرعه‌ای را تصور کنید که در کنار یک دامداری قرار دارد. کشاورز مشغول کشت محصولات است و دامدار در حال پرورش گاو. فعالیت روزمره‌ هر یک در بازارهای متفاوتی انجام می‌شود. اما تصمیمات تولید دامدار می‌تواند بر تولید کشاورز اثر بگذارد، چون گاوهای دامدار ممکن است محصولات کشاورز را لگدمال کنند.

این موضوع پرسشی ایجاد می‌کند: با هزینه احتمالی محصولات لگدمال‌شده چگونه باید برخورد کرد؟ استدلال‌های غیراقتصادی معمولا به چیزی شبیه به مجازات فرد مقصر می‌انجامند. در این مثال، ممکن است گفته شود که گاوها (و بنابراین دامدار) مقصرند. به‌هرحال اگر گاوی نبود، لگدمالی هم رخ نمی‌داد. اما معلوم نیست این حرف دقیقا چه معنایی دارد. برای نمونه، یک چارچوب مفید این است که هم گاوها و هم محصولات ورودی‌هایی در فرآیند تخریب هستند.

درست است که با کمتر بودن تعداد گاوها تخریب کاهش می‌یابد، اما همین‌طور درست است که با کمتر بودن محصولات هم میزان تخریب کمتر می‌شود. به عبارت دیگر، همان‌طور که می‌توان گفت «اگر گاوی نبود، لگدمالی هم نبود»، می‌توان گفت «اگر محصولی نبود، لگدمالی هم نبود».

مفهوم «مقصر بودن» بدون تعریف حقوق مالکیت روشن نیست. و همین تعریف حقوق مالکیت پرسش بنیادی اقتصادی است. برای مثال، چند راه‌حل ممکن برای این مساله وجود دارد. یک دیدگاه این است که دامدار باید به کشاورز بابت خسارتی که گاوها وارد کرده‌اند غرامت بپردازد (چماق). دیدگاه دیگر این است که کشاورز باید به دامدار برای جلوگیری از لگدمالی محصولات پول بدهد (هویج).

قضیه کوز (Coase Theorem) به ما می‌گوید که این مساله، مساله حقوق مالکیت است. آیا گاوهای دامدار حق چرا دارند یا کشاورز حق دارد محصولی بدون لگدمالی داشته باشد؟ در نبود هزینه‌های مبادلاتی، نتیجه در هر دو حالت یکسان است و بنابراین تخصیص حقوق مالکیت بی‌اهمیت می‌شود. اما نکته کوز این است که هزینه‌های مبادلاتی ناچیز نیستند و بنابراین تخصیص حقوق مالکیت واقعا اهمیت دارد.

«دونالد ویتمن» راهکاری دقیق برای تعیین اینکه از هویج یا چماق استفاده شود ارائه می‌دهد. 

او استدلال می‌کند که پاسخ به این بستگی دارد که کدام گزینه هزینه‌های اداری را به حداقل می‌رساند. بر همین اساس او نتیجه می‌گیرد که برون‌ریزهای منفی باید با تنبیه و برون‌ریزهای مثبت با پاداش همراه باشند.

تا حدی این استدلال کمک می‌کند تا تمایل‌ مردم برای استناد به استدلال‌های غیراقتصادی توجیه شود. همان‌طور که اشاره کردم، مردم تمایل دارند فکر کنند دامدار باید تنبیه شود چون گاوهایش محصولات را لگدمال کرده‌اند. اما آیا گاوها بیش از کشاورزی که مزرعه‌اش را کنار دامداری کاشته، مقصرند؟ در هر حال، این غریزه درست به نظر می‌رسد: منطقی‌تر است دامدار را بابت رفتار گاوهایش تنبیه کرد. با این حال موضوع مقصر بودن نیست، موضوع هزینه‌های اداری است.

حال دو وضعیت را مقایسه کنید. در یک حالت، دامدار می‌تواند به دلیل سهل‌انگاری محکوم شود. این قانون به دامدار انگیزه می‌دهد تا اقداماتی برای جلوگیری از لگدمالی محصولات انجام دهد. از سوی دیگر، برای اینکه کشاورز خسارت محصولاتش را بگیرد، باید ثابت کند سهل‌انگاری دامدار منجر به خسارت شده است. این موضوع به کشاورز هم انگیزه می‌دهد اقداماتی انجام دهد که دامدار نتواند تقصیر را به گردن او بیندازد.

در حالت دیگر، کشاورز باید به دامدار بابت مزیتی که از لگدمال نشدن محصولات ایجاد می‌شود، غرامت بدهد. در این حالت هم دامدار انگیزه دارد از لگدمالی جلوگیری کند. اما کشاورز با دو انگیزه متناقض روبه‌روست: از یک سو خسارت محصولات برای او هزینه است، از سوی دیگر همین خسارت می‌تواند باعث شود مجبور نباشد چیزی به دامدار بپردازد.

هزینه‌های اداری در این دو حالت آشکارا متفاوت است. در حالت اول، کشاورز فقط باید نشان دهد محصولاتش لگدمال شده‌اند. لگدمالی خود دلیلی بر سهل‌انگاری دامدار است. چون هر دو طرف انگیزه دارند اقداماتی انجام دهند که احتمال لگدمالی کمتر شود، وقوع واقعی آن نادر خواهد بود. و در موارد نادری که رخ دهد، نشان دادن خسارت آسان است و کشاورز باید جبران خسارت بگیرد.

اما در حالت دوم احتمال طرح تعداد زیادی دعوای حقوقی توسط دامداران وجود دارد تا بابت مزیت «لگدمال نشدن محصولات» غرامت بگیرند. برخلاف حالت اول، صرف وجود لگدمالی کافی نیست تا کشاورز از پرداخت غرامت معاف شود. چون خسارت به محصولات هم هزینه و هم منفعتی بالقوه برای کشاورز دارد، می‌توان انتظار داشت مقداری خسارت رخ دهد. دامدارانی که غرامت نمی‌گیرند ممکن است استدلال کنند این خسارت ناشی از سهل‌انگاری کشاورز بوده و همچنان مستحق جبران هستند.

به طور خلاصه، هزینه‌های اداری در حالت دوم به‌مراتب بیشتر از حالت اول است. دلیل این است که در حالت اول خسارت نادر است و وجود خسارت کافی است تا سهل‌انگاری ثابت شود. این یعنی دعاوی حقوقی کمتر و منابع کمتری که صرف هر دعوی می‌شود. ویتمن این استدلال را تعمیم می‌دهد. برون‌ریزهای منفی باید از راه تنبیه مدیریت شوند و برون‌ریزهای مثبت از طریق پاداش. برای فهم چرایی این موضوع، مثالی از یک برون‌ریز مثبت را در نظر بگیرید.

فرض کنید شرکتی کنار رودخانه فعالیت می‌کند و برای تولیدش نیاز دارد آب را تصفیه کند. این تصفیه به هر کسی که در پایین‌دست از آب استفاده می‌کند منفعت می‌رساند. حال گزینه‌های هویج و چماق را در نظر بگیریم. هویج می‌تواند یارانه دولتی باشد. دولت می‌تواند با یارانه دادن به تولید شرکت، آن را ترغیب کند این منفعت را به پایین‌دست برساند. از طرف دیگر دولت می‌تواند مالیاتی بر شرکتی وضع کند که آب را تصفیه نکند.

باز هم استدلال غیراقتصادی چنین است که شرکتی که آب را تصفیه می‌کند، در حال ایجاد منفعت برای دیگران است و باید جبران شود. اما اگر شرکت‌های دیگری در پایین‌دست مستقر نباشند، منفعت اضافی‌ای هم در کار نیست. به عبارت دیگر، شرکت بالادستی و شرکت‌های پایین‌دستی هر دو ورودی‌های مشترکی در ایجاد منفعت حاصل از تصفیه هستند.

آنچه اهمیت دارد هزینه‌های اداری است. طرح مالیات احتمالا پرهزینه‌تر خواهد بود. برای به حداقل رساندن هزینه‌های اجرایی، ساده‌ترین راه این است که مالیات بر هر شرکتی که بالادست مستقر است ولی آب را تصفیه نمی‌کند وضع شود. اما این به معنای تنبیه شرکت‌هایی است که نیازی به تصفیه برای تولید ندارند.

علاوه بر این، این واقعیت که شرکت‌های مشغول تصفیه باید مالیات بپردازند، مشکل‌ساز می‌شود. تصفیه هزینه‌بر است. استقرار در بالادست و استفاده از روش‌های تصفیه یعنی پرداخت همین هزینه. این هزینه جایگزین مالیات می‌شود اما همچنان هزینه است. معافیت‌های مالیاتی نیز ارزش زمین‌های بالادست را دچار اعوجاج می‌کند. برخی شرکت‌ها که کاربری زمینشان ارزش کمی دارد، ممکن است ارزش بالاتری برای آن قائل شوند چون از مالیات معاف‌اند. این مالیات حتی می‌تواند باعث شود برخی شرکت‌هایی که واقعا تصفیه مفید انجام می‌دهند، هیچ‌وقت وارد فعالیت نشوند. بنابراین یارانه (پاداش) راه‌حل بهتری است.

خلاصه اینکه ویتمن استدلال قانع‌کننده‌ای ارائه می‌دهد: در حضور برون‌ریزها، اینکه از هویج یا چماق استفاده کنیم، به این بستگی دارد که کدام گزینه هزینه‌های اداری را کمتر می‌کند. او پیشنهاد می‌کند که به‌طور کلی، برون‌ریزهای منفی باید با تنبیه و برون‌ریزهای مثبت با پاداش مدیریت شوند.