گروه اقتصادهای نوظهور موسوم به بریکس - متشکل از برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی - در یک دهه گذشته، بهواسطه سهم فزایندهاش در تولید ناخالص جهان و ذخایر ارزی، در ذهن بسیاری از نخبگان سیاسیِ ایران بهمثابه «سکوی نجات» از چالشهای مزمن اقتصاد ملی تصویر شده است؛ بااینحال، برابرپنداری بریکس با بدیلی کامل برای نظام اقتصاد جهانی، نوعی خوشبینی است که میتواند به یک خطای راهبردی دیگر بینجامد. این یادداشت، با هدف شکستن همین تلقی، تلاش میکند از رهگذر تحلیل نهادهای مرتبط به تجارت، سرمایهگذاری و امور مالی جهان از یکسو، و دیپلماسی اقتصادیِ اعضای بریکس از دیگر جهت، نشان دهد که کارکرد واقعی این بلوک بیش از آنکه معجزهآسا و ساختارشکن باشد، در چارچوب منطق عملگرایی و تعاملِ نهادینه در اقتصاد جهانی فهم میشود.